فقط پسر و دختر

 

چه ها  کرد با ما این عشق !

 

 

 

شب گله از صبح ندارم که مرا تنها گذاشته .

دلتنگی هایم را در جوهر خودکار بر روی کاغذ می ریزم .

هر کلمه اش داغی در دل دارد .

می گویم تا عاشق نباشی و طمع عشق را نچشیده باشی نمی توانی بنویسی .

نمی توانی خط را تحریر دهی .

با حروف عاشقی خانه بسازی .

نمی توانی بگویی: دوستی اندر کس نمی بینم دوستداران را چه شد .

نمی توانی تجسم کنی " وقتی باران می بارد چتر ها را باید بست" .

نمی توانی به ایستگاه راه آهن بروی و به تماشای قطار بنشینی و در دل بگویی قطار رفت                

ایستگاه رفت  و من چقدر ساده ام که سال هاست به مسیر قطار رفته می نگرم  .

می بینی با ما چه ها کرد این عشق !

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |