فقط پسر و دختر

                        love

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن  افتادگان  زیر  پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس      
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط MAHDI نظرات () |

ای عمیق ترین نگاه پر از تفاهم آفرینش


من از تبار قبیله سوخته انسانم و حرفهایم از جنس خاکستر احساس

 


احساسی که با سبزینه حضورت کلام میشود

 


و این سبزینه همان شمسی است که به عمق نگاهت گره زده ام

 


و چه با شکوه این کلام بی رنگ میشود

 


لال میشود زیر باران احساس

 


مستانه این کلام سر به زیر میشود

 


در تبسم دیوارهای کاهگلی همان کوچه احساس

 


باغچه ترانه هایم در زنگ صدایت سبز میشود

 


و هر لحظه بی نهایت می سرایمت با یک آفرینش احساس

 


که بی تو محبت در دنیا معنا نمیشود

 

 

بی تو به که گویم سوگلی خلقت

 


ای عمیق ترین نگاه پر تفاهم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ توسط MAHDI نظرات () |

از لا به لای پنجره نیمه باز،
قمار آینده در عوض آینده باختم

مشتها ‌یم کم آورده اند از گره شدن
سخت در آغوش تنهایی خودم می فشارمشان
......
خورشید را به خانه ات بیاور
می خواهم ذوب شوم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٦ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

 

 

 

مرگ آرزو

  

 

انگار برای این که با او نباشم همه دنیا آماده باش بودن .

  

دست ها را در دست یکدیگر گذاشته بودند و از هجوم عشق جلوگیری می کردند .

 نمی گذاشتند حتی صدای ناله های دلم به گوشش برسد .

 

فریادهایم را در میان راه خفه می کردند .

 

حرفهایم را برایش با سانسور می گفتند .

  

و  سنگینی که در دل می کرد    کسی را دوست بداری و نداند .

 

می شد در نگاهش ساحل آرام عشق را دید .

 

می شد با جنس وجودش لطافت عجیبی به لاله داد .

 

 می شد . . .

  اما نمی دانستم چه در دل او می گذرد   و چه سخت بود   ندانی و دوست بداری . 

در آخر این ندانستن رنگ عجیبی به روزگارم داد .

 تا روز ها گیج و منگ مانده بودم .

 خیره خیره به خاطرات کوتاهمان نگاه می کردم . 

با هجوم آنها را لحظه لحظه کنار می زدم تا شاید در آنها چیزی به نام نفرت

 از او نسبت به خودم پیدا کنم       اما     فقط    فقط    خواستن بود

پس چه شد ! 

می گفتند   رفت  . 

حال دستش در دستهای دیگریست .

 او که روزی آرزویش با من بود

 حال آرزویش را هم از من گرفت .

 

بدرود عشق دیرین .

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

می شنوی !

 

 

 

 

 

 

 چقدر تنهایم امشب .

 

 

 

حتی ستاره ای در آسمانم نیست .

 

 

 

غم تنهایی گلویم را می فشارد  .

 

 

 

برای لحظاتی نفسم سخت می آید .

 

 

 

به او فکر می کنم .

 

 

 

به خاطراتمان .

 

 

 

به دنیای ساختگی ای که برای رسیدن به آن لحظه شماری می کردم .

 

 

 

هیچ شد . 

 

 

 

صدای قهقهه هایی را می شنوم .

 

 

 

کمی آرام تر قلم می زنم تا توهم بشنوی ...   می شنوی !

 

 

 

عقلم است که می خندد به حال و روزم     

 

 

 

آخر می دانی روزی که او را دیدم و دل بستم    

 

 

 

عقلم در گوش هایم فریاد می زد    

 

 

 

" این کار را نکن "        " او را در دل راه نده "        "  او لایق دوست داشتن نیست "

 

 

 

اما  من و دل بی توجه به فریاد های عقل در گوشه ای آرام نشسته بودیم و من از زیبایی های

 

 

 

او برایش تعریف می کردم و چقدرمشتاقانه گوش می داد.     احساس کردم ترسی دارد .

 

 

پرسیدمش دل ! چه در دل داری؟  گفت می ترسم باز به تو اعتماد کنم و جز آشفته حالی

 

چیزی برایم نگذاری! گفتمش نه این بار   او کس دیگری ایست !     با همه فرق دارد !         

 

 او  مرا می فهمد! . . .

 

آری آن روز را به خوبی به یاد می آورم !

 

 قهقه های عقلم یادآور خوبی بود.

 

حال او می خندد به حال روزم   حال و روزی که او از قبل ندایش را داده بود.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

  به فریادم برس !                                       

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان

و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته

به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم 
 

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت

و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد 

 

 و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق در این دنیای پرغوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

 

چه ها  کرد با ما این عشق !

 

 

 

شب گله از صبح ندارم که مرا تنها گذاشته .

دلتنگی هایم را در جوهر خودکار بر روی کاغذ می ریزم .

هر کلمه اش داغی در دل دارد .

می گویم تا عاشق نباشی و طمع عشق را نچشیده باشی نمی توانی بنویسی .

نمی توانی خط را تحریر دهی .

با حروف عاشقی خانه بسازی .

نمی توانی بگویی: دوستی اندر کس نمی بینم دوستداران را چه شد .

نمی توانی تجسم کنی " وقتی باران می بارد چتر ها را باید بست" .

نمی توانی به ایستگاه راه آهن بروی و به تماشای قطار بنشینی و در دل بگویی قطار رفت                

ایستگاه رفت  و من چقدر ساده ام که سال هاست به مسیر قطار رفته می نگرم  .

می بینی با ما چه ها کرد این عشق !

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

همه راه ها به ره عشق ختم می شود

 

 

کاش می شد سرزمین عشق را

در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش میشد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلبها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش میشد در سکوت دشت شب

ناله غمگین باران را شنید

بعد دست قطره هایش را گرفت

تا بهار آرزوها پر کشید

کاش می شد مثل یک حس لطیف

لا به لای آسمان پر نور شد

کاش میشد چادر شب را کشید

از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش می شد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

 در جواب خوبها جان هدیه داد

سختی و نامهربانی را ندید

کاش میشد با محبت خانه ساخت

یک اطاقش را به مروارید داد

کاش می شد آسمان مهر را

خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش میشد بر تمام مردمان

 پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش می شد که دلی را شاد کرد

بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کاش میشد در ستاره غرق شد

در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش می شد مثل قوهای سپید

از لب دریای مهرش آب خورد

کاش میشد جای اشعار بلند

بیت ها راساده و زیبا کنم

کاش می شد برگ برگ بیت را

سرخ تر از واژه رویا کنم

کاش میشد با کلامی سرخ و سبز

یک دل غمدیده را تسکین دهیم

کاش میشد در طلوع یاس ها

به صنوبر یک سبد نسرین دهیم

کاش میشد در نهایت راه عشق

آن گل گم گشته را پیدا کنم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

تو را می نویسم

 

 

 

بیا برگردیم سر خط اول. از ابتدای تردید " تو را دوستت دارم" گفتن ها .

 

از همان جا که با خاک نم خورده شروع شد .

 

همان دو گنجشک در راه مدرسه .

 

با انگشت های جوهری .

 

بیا برگردیم سر خط اول .

 

قبل از آنکه جمله ناتمام " دوستت ندار..." را با یک قطره اشک به جای نقطه تمام کنم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

 دل مردگی

 

 

تاریخ از دستم در رفته  .

روزها جانی برایم ندارند .

لحظه هایم قدم های بلند بر می دارند .

حرف های لاله ها را نمی شنوم .

خیرگی ها را نمی بینم .

همش در فکر قطعه شعر برادرم هستم که می گفت :

بالا که برسم     آغوش وا نکنی   می افتم و سایه ات می شوم .

و چه زیبا بود  قایق شدن و رسیدن به ساحل شعر های برادرم .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

  love


 چقدر تنهایم امشب .

حتی ستاره ای در آسمانم نیست .

غم تنهایی گلویم را می فشارد  .

برای لحظاتی نفسم سخت می آید .

به او فکر می کنم .

به خاطراتمان .

به دنیای ساختگی ای که برای رسیدن به آن لحظه شماری می کردم .

هیچ شد . 

صدای قهقهه هایی را می شنوم .

کمی آرام تر قلم می زنم تا توهم بشنوی ...   می شنوی !

عقلم است که می خندد به حال و روزم    

آخر می دانی روزی که او را دیدم و دل بستم    

عقلم در گوش هایم فریاد می زد    

این کار را نکن          او را در دل راه نده           او لایق دوست داشتن نیست

اما  من و دل بی توجه به فریاد های عقل در گوشه ای آرام نشسته بودیم و من از زیبایی های او برایش تعریف می کردم و چقدرمشتاقانه گوش می داد. احساس کردم ترسی دارد .

پرسیدمش دل ! چه در دل داری؟  گفت می ترسم باز به تو اعتماد کنم و جز آشفته حالی چیزی برایم نگذاری! گفتمش نه این بار او کس دیگری ایست !     با همه فرق دارد !           مرا می فهمد! . . .

آری آن روز را به خوبی به یاد می آورم !

 قهقه های عقلم یادآور خوبی بود.

حال او می خندد به حال روزم   حال و روزی که او از قبل ندایش را داده بود.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط MAHDI نظرات () |

اس ام اس های عاشقانه

نگو بار گران بودیمو رفتیم. نگو نامهربون بودیمو رفتیم.

 آخه اینها دلیل محکمی  نیست. بگو با دیگران بودیم و رفتیم!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست

داشتن را برایت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بیاموزی

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

Love مخفف عبارات:

Lake of sorrow (دریاچه ی غم)

Ocean of tears (اقیانوس اشک)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگی)!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

گفت : عاشقی مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم .

گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم …

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

برای هزارمین بار پرسید: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟

منم برای هزارمین بار به دروغ گوفتم: نه. هیچ وقت… تا مبادا دلش بشکنه

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوست داشتن ایستادن زیر باران وبا هم خیس شدن نیست

دوستی آن است که یکی برای دیگری چتری شود و دیگری هیچگاه نفهمد که چرا

خیس نشده

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه لبخند به لب داشته باش حتی وقتی ناراحتی. شاید کسی عاشقه لبخنده تو باشد.

----------------------------------------------------------------------------------------

کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر می گردد

اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت

----------------------------------------------------------------------------------------

همین الان از آسمون باهام تماس گرفتن و گفتن که قشنگترین و نازترین فرشتشون

 را گم کردن ، امّا نترس من تو را لو ندادم

----------------------------------------------------------------------------------------

بزرگترین آرزویم این بود که کوچیکترین آرزوی تو باشم

----------------------------------------------------------------------------------------

تنها ستاره ی خیالی من ، تو را در کدامین شب بجویم وقتی که هر شب بی تو بودن را

به وسعت گریه در می یابم

----------------------------------------------------------------------------------------

زندگی اجبار است … مرگ انتظار است … عشق یک بار است … جدایی دشوار

است … ولی یاد تو تکرار است

----------------------------------------------------------------------------------------

بچه ها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ میزدن ولی گنجشکا جدی جدی میمیرن ،

آدما شوخی شوخی زخم زبون میزنن ولی دلها جدی جدی میشکنه ،

تو شوخی شوخی لبخند میزنی ولی من جدی جدی عاشقت میشم

نمیخای شوخی شوخی به این که من جدی جدی دوست دارم فکر کنی؟؟

----------------------------------------------------------------------------------------

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ویران می کردند…

----------------------------------------------------------------------------------------

زندگی گل زردی است بنام غم ،

فریاد بلندی است بنام آه ،

آیینه شکسته ایست بنام دل

مروارید طلایی است بنام اش

----------------------------------------------------------------------------------------

عشق همچون نقاشیست بااین تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرداماعشق را هرگز

----------------------------------------------------------------------------------------

چقدر سخته گل آرزوهایت را تو باغ دیگه ای ببینی و هزاربار تو خودت بشکنی و آرام

زیر لبت بگی : گل من باغچه ی نو مبارک.

----------------------------------------------------------------------------------------

زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی

ها . اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار

دهی

----------------------------------------------------------------------------------------

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت ای عاشق دیوانه فراموش شوی/

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد/ گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

----------------------------------------------------------------------------------------

عشق نمی پرسه اهل کجایی ، فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی .

عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : دوستت دارم

----------------------------------------------------------------------------------------

شبی پرسیدمش با بی قراری

به غیر از من کسی را دوست داری

ز چشمش اشک شد از شرم جاری

میان گریه هایش گفت آری

----------------------------------------------------------------------------------------

عـشق فراموش کردن نیست .بلکه بخشیدن است عــشق گوش دادن نیست بلکه درک

 

کردن است عــشق دیدن نیست بلکه احساس کردن اســـت عــشق جا زدن و کنار

 

کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

----------------------------------------------------------------------------------------

منتظر باش ،اما معطل نشو ؛ تامل کن،اما توقف نکن ؛ قاطع باش، اما لجوج نباش ؛

صریح باش،اما گستاخ نباش ؛ بگو آره، اما نگو حتماً ؛ بگو نه ،اما نگو ابدا

----------------------------------------------------------------------------------------

خورشید آواره وار طلوع کرد دیوانه وار انتظار کشید ومعصومانه غروب کرد و شاید

 ماه نمی داند چرا آسمان شب مال اوست

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در

هوایت می تپند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط MAHDI نظرات () |

       

 

                                      (درس عشق رو باید آموخت)

چند وقت پیش(خیلی وقت پیش) عکسی رو تو اینترنت دیدم که با دیدن اون عکس قلبم درد گرفت!

اون عکس و خیلی ها ممکنه که دیده باشن! اما امروز ادامه اون عکس ها رو دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت!

درسته که من آدم احساساتی هستم٬ اما حکایت عکس ها ٬ حکایت دیگه ایه!

حکایت عکس ها٬ حکایت یه عشق واقعیه! عشقی که پس از مرگ هم پا برجاست!

چند نفر رو میشناسین که واقعا به هم عشق می ورزن؟


در غروب یه روز شنبه غمگین٬ پرنده ای که برای پیدا کردن غذا٬ راهی طولانی رو سپری کرده٬

در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره!

پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری(احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک کنه تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن!

مدتی نمی گذره که اتومبیل دیگه ای به سمت پرنده مرده میاد و اونو به وسیله باد چند قدم اون طرفتر پرتاب می کنه٬ بطوریکه پرنده مرده به پشت میفته! پرنده دومی دوباره سعی خودشو آغاز میکنه و می خواد که اونو برگردونه که بتونه پرواز کنه و از اونجا نجات پیدا کنه!

پرنده دومی وقتی اونو بر می گردونه فریاد می زنه که: چرا بلند نمیشی؟!

((این همون عکسیه که قبلا تو اینترنت دیده بودم و بودید!))

اما پرنده مرده دیگه صدای اونو نمی شنوه! پرنده دومی باز هم سعی می کنه که پرنده مرده رو از جاش بلند کنه!

ماشین ها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودن و هر کدوم از اونا به سمتی پرتاپ می کردن و پرنده دومی به سرعت اونو دوباره به حالت اولش بر می گردوند تا بتونن از اونجا فرار کنن!

پرنده ی دیگه ای نزدیک پرنده دومی میشه و میگه که اون مرده و دیگه باید ازش دل بکنی! اما پرنده دومی به یاد روزهایی که با هم داشتن باز هم تلاششو می کنه تا یه بار دیگه بتونه پرواز زیبای اونو دوباره ببینه!

پرنده عاشق همه انرژی خودشو مصرف می کنه! اما...


عکاس این عکس ها میگه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای از اونا بگیره اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقو به کنار جاده برد و در کنار درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد.....

آیا آدما هم می تونن همچین کار مشابهی رو انجام بدن؟ ...


                                     

                             (با آرزوی داغترین عشق ها برای همه ی شما عاشقان)

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۸ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط MAHDI نظرات () |